خدا حافظ ای روح سر گردان باقی در حریم عشق
نمایانگر روزهای سر گشتگی و نام آرام عشق
سرشت دلدادگی خود سخنی خواهد به مقدار زمان
بی نصیب ، کی تواند طلبد گوهر مرام عشق
حسرت و اندوه زمانه خوری چو قد نداد وصال
این که بزمی نشاید تبسم ، جملگی ز آلام عشق
بر کوی اندیشه خیز و داغ دلدادگی تو را چه سود؟
ورنه اگر سازد و چه سوزد دل از سلام عشق
ناگزیر ره رفته را بر گشتی خوش نباشد زین حال
شیدایی ندارد ره بازگشت ، مجنونی ست پیام عشق
به زیر تیغ جراحان نروی گر مصیبتی داری در دل
محنت زخم دلدادگی مستور و منم ، پیغام عشق
از بام دو عالم تو را نظاره گرم و بانگی زنم
نه ز وسوسه عقل بلکه سروشی ست ز عالم عشق
تعشقم نه درد دردمندان سازد نه دوای زخمی
به چکار آوردش یزدان ، آدمی ست ماتم عشق
خواستن و دیدن و طلب میلی که ندانی چیست؟
این بسان معمایی لیک در آیم به دفتر و قلم عشق
برچسب:
نویسنده: رها کاشانی