سر انجام قرعه به نام قرآن کریم خدا افتاد
شگفتی ساخت جان و جهان را یکسره به کامم افتاد
صلاح هر جنبنده ای ثبت بر دفتر حاکم باشد
پس چرا ابلیس لعین ز عرش به زیر افتاد
بر مسیر ناز و نعمت دنیا ، توکل کند چاره
حدیث مفصل خواهد،چرا حلقه آرزو در گیسو افتاد
عمریست بر نوک پرگار کامیابی می دیدم خود را
بازی من و تو چرا بر صحنه عشاق افتاد
خم ابروی کمانی کشیده شده بر چهره فلک
تما شاگه دلدار و چهره جانان بر آینه افتاد
وز نسیم سحری بوی عرفان و حکمت جاری ست
هم نشین نگاه زید بیاد فرخنده سلامی افتاد
اهل نیاز بر طلبد حاجت را نزد باری تعالی
در خور آن باشد مراد دل به اهل کتابی افتاد
ضمیر عاقل اندیش ، صحبت دوست و دوستی کند
اف به بد سرشتی آدمی که به دام صیادی افتاد
کبر و غرور و حسد ، جملگی نابود گر خاطر باشد
بر سپیدی درود ، نشئه حکمت نشانش به سینه افتاد
بر بلندای کوه ابدیت تو را صدا میزنم یار
کوکب دلهایی که چرا داغ ندیدنت به جانم افتاد
برچسب:
نویسنده: رها کاشانی