خرید بک لینک

آسمان شکافت و مرغ باغ ملکوت نمایان شد

بالی بگسترانید و شاهنشه آسمان خیال شد

سیاهه را نزد صاحب خراماتی میخانه عیان کرد

با قیل و قال بچه گانه پا در ورطه زمین و زمان کرد

حرم گرما در شهرور پنجاه نفس را شمارنده داد

اهل زمین و آسمان بر خود همایی را پاینده داد

نامش نگو ، یکه تازی داشت ارض و سماء را

موهبت خدا بود ، زهرا و زهرا بلند است ما را

ای که نوری و صفایی در میان هم ترازانت

عشق را می دادی ، سرمست در لفافه به جانت

سراغ کوی یار به دیار و دیاری سفر کردی

آدم و حوا را در گزینه هایت نشان کردی

در مسلخ دیوانگی از نامداران بودی حقیقت را

بر خود نگرفتی گناه جا ماندن ز بود و نبود را

خود ندانی و ندانستی ز وجودت طراوت او بود

دیگران را به زیبایی های درون خود روان بود

مثلی خواهم زد ، چو دیوان یار بنوشتم

جفا باشد مرا نکته ای را ز نگاه حرام ننوشتم

عمر کوتاه و هنگام وصال یار نزدیک است

پیشینه بردار وحی و فرهر ، که سفر نزدیک است

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 13:45&nbsp توسط سید حسین حسینی - حسام  | 

برچسب: نویسنده: رها کاشانی تاريخ: سه شنبه 16 مرداد 1403 ساعت: 13:07

صفحه بندی