زندگی آتش شیدایی به خرمن دل ریختن است
بساط شکوه چیدن و با دوستان ماندن استآشفتگی دارد ز آلام رفیقان سر برزن
خود دانم حبت به پیمانه خاطر ریختن است
نسیم خنک بهاری یاد آرد آن گفته ز حافظ را
که دیده باز شود ، پیکر بد خواهی زدودن است
دلیل معشوقی معشوق به کدامین وصلت باشد
خجسته دانستن لقاء اوست ، مستی و مستی کردن است
مست تو باشم و خراب در میخانه یارم
میخوارگی نه آن باشد نکته را نکته رعایت کردن است
بر در خاک پاشیده بر زلف خمورم ، دانی ؟
آسوده پندارم نکته ها را چو آب روان غلتیدن است
جهدی اندر میان تقوا پیشگان مانده بر سجاده
ز آفاق رها و ز ایزد ، مائده خواستن است
جام جهان نمای آرزوها ی بر لوح آرش که بود
اسرار نبشته بر عرش ، به انتظار فرج ماندن است
در ظلمت شب ، رسالت حق به زیبایی آفتاب
برگشته خاطرم ز سرزمین اهورایی که نامش بر من است
برچسب:
نویسنده: رها کاشانی