خرید بک لینک

بگذار بگویم از گذر واپسین لحظه ها

ثانیه ها و دقایق، هنگام مردن خاطره ها

سروش و همدلی نگار نازم بود ،هیهات

در میان ساقیان زدی بر خرمن عاطفه ها

بر شبستان همیشگی خلوت شده روزی رسان

فقیه عادل رساندحکم به خورجین قافله ها

سفر همی بایدش کج روی ،تا که یابد دانایی را

نکته همین جاست ، رسم عقل است در نهان اندیشه ها

جسارت دیدن رخ بیمار دل دردمند دوست

حلقه به گوش کنج میخانه زند، عزم به دیدن رویاها

بر کناره تب و تاب محفل غارتگران وادی خاطر

سالوس پنداری نشاید عاقبت، زدودن فاصله ها

گرت مقامی داری یا فرصت دیدار با او

تنگ نظر نبود سالک ، هنگام خواندن نافله ها

چراغ خانه دوست نقشبندی کند پیکره ام را

یکی اندر دعایی و دیگری شکوه نوشتن افسانه ها

شکستن غمزه آورده در حریم دل ربای تو

پیر رعنا در افتد به اهریمن ، هنگام سرودن مهربانی ها

عشوه کنان بر سر سفره طریقت شمار هستی

با که کنم لوندی،نغمه دل گشا باشد بردن دلاراییها

ز خاک رهت ، عطر آمدنت بوسه نسیم بهاران است

پنجه در پنجه آفتاب ، خدایا دل باشد مامن خاطره ها

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۳ساعت 14:14&nbsp توسط سید حسین حسینی - حسام  | 

برچسب: نویسنده: رها کاشانی تاريخ: جمعه 5 مرداد 1403 ساعت: 5:01

صفحه بندی