خرید بک لینک
آنچه تاکنون درباره «حمد» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم.ب بسم الله آمد سراغم ، حمد خدا راچابک، نگاهی ساخت، زاندیشه نام خدا راز کنج غار حرا نغمه ان الحق می شنید اومحمد ص فرخنده حضرتش خواند جملگی ، کلام خدا راز گفتار آورده در دست جبرییل ملکحکم آخر بود ، مکتوب ، احد، خدا راهر آنچه می نمود رسم کائنات ، حیرتی افزوندرخت آتش هم می سرود مکتب خدا راتجمیع فرستادگان سازد ، تنها بر این نکته هارون و موسی ع تبیین گرند ، یگانگی خدا رابر معجزه عیسوی ع چگونه غلام سر کویممگر می شود تعظیم نکرد ، قرآن کریمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها کاشانی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 6:20

در این مطلب، جزئیات مربوط به «کنگره عاشق و معشوق» ارائه شده است.در کنگره عاشق و معشوق به دنبال چه هستیهمه در صف معشوقند،تو گرفتار که هستی؟می شود نام برد ، تا که نامدار شود چو باد صبابه عهد باستانی ام قسم ،منتظر ناز که هستی؟چو لولوی شیرین سخن ، نغمه خوان سحر باشتا که تاجی نهم بر سرت،نظر به لطف که بستی؟عشق زمینی ،مرا گدای سر بام کرد،دریغاهمو باشد مکارم دلدادگی ،پیمان با که بستی؟در پی راز و نیازم که چرا پاره گشت تارو پود خیالمخود کسی نمی گذارد صیدش کنم،دل به که بستی؟حقیری پنداری کنشم را زین قیل و قادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها کاشانی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 6:20

آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «کوچه آقاقیا» را در ادامه بخوانید.بوی خوش رایحه دوستی می طراوت،به کوچه آقاقیاصبح که گذر کردم صحبت گل بود،به کوچه آقاقیابازار شادی رهنمون بود ما را تا آسمان خیالما را بس،باد بهاری نوازش گرست،به کوچه آقاقیاهر آینه لطف و راحتی چو باغی در جنان بودهنگام خروج عطر زقوزه تراب،به کوچه آقاقیاهر نفس دار،که ما را می داد،پیامی همگونمرکز هستی جوانه زد،پویش تهلیل را،به کوچه آقاقیابار تازگی ویکی شدن نفس خاک برتن نهالبیابان را بانگ زند ای تشنه لقا،به کوچه آقاقیابرهوت بشنید چکامه همرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها کاشانی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 6:20

نقطه سر خط آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «نقطه سر خط» را در ادامه بخوانید. کشان کشان سخن از آواها گویند،نقطه سر خط بر خود تمثیل وفاق دلها گویند نقطه سر خط بار گنه تا به کی زاندرونی کنم بیرون آن که کیمیا کند خاک ،دم مسیحا گویند،نقطه سر خط بر طبیبان سر کوی و برزن ،مدعی درمانگری بود درمان درد ما را به دوا گویند ،نقطه سر خط چون حکایت در مانگری با مرهم و نبات باشد ما را پس خاطر یار چگونه سامان به صلاح گویند ،نقطه سر خط معرفت اهل نظر خود داستان ختم دلداری هاست حکایت ز غروب و شفق ز صاحب دلا گویند، نقطادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها کاشانی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 6:20

بچه گانه هایم در این مطلب، جزئیات مربوط به «بچه گانه هایم» ارائه شده است. بچه گانه های من ظهور ابرو باران بود نمایانگر زیبایی های بی مثال جانان بود در پس پرده گویای شادی و سرور ارمغان جاودانگی ز بهاران بود رقص سایه و آفتاب به دالان عشق طعنه بیماری ز جان و جانان بود افسوس که جفا،مشق شبی باشد گر چه غم خوار گوشه نشین از آن بود طلب عافیت ز مهربانی روزگار دعای سحر،به وقت شامگاهان بود به ره بیداری به نیمه های شب خود هزار پله وادی عاشقان بود بوسه بر زلف پریشان عاشقی نگر که قامت بندگی هنگام اذان بود چوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها کاشانی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 6:20

در این مطلب، جزئیات مربوط به «شکر» ارائه شده است.شاکرم،شکر او کنم در همه حالبینم نفس دولت یارزین قالشراب و می بی غل و غش،خوش دارهمو باشد الگوی رفتار ناکسان،بسیارز کمند نیستی رهانیدی وجود خویشهزار شکر هست خداوندگار را بیشبر کنگره معنا یافتم عالم خلقتشیک به یک چگونه شمارم آغاز و آخرشبا من مگو حد آنچه را که می بینی باور نتواند باشد فرجام این دو بینیعقل بر خود سوالی داشت ما رااین همه نعمت چگونه بود ماراعقل و هوش و چشم و گوش و بینیسپاس حی بی همتا،ما را داد زندگانیبی نهایت باشد در این چرخ گردون اوهر کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها کاشانی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 6:20

در این مطلب، جزئیات مربوط به «حکیم فردوسی» ارائه شده است.چو فردوسی زاده در این دیار باشدغروری که لبانم آمیخته به بوی عنبر باشدحال چه سرو صورتی نگارند ،شمیم را آدمیاناین خود شایستگی ست ،ملتی دلاور باشدبزم من وتو می طلبد سفره دل ما راکه حکیم فردوسی آوازه همه اعصار باشدگر رستم وسهراب افسانه پهلوانی را به در کردندکنون رستم ما مردی چو خمینی کبیر باشدحکمت ،هم یدقدرتمندی چو رستم خواهدهم آمیخته به عرفان و رویای تفکر باشدصاحبان زروزور و قدرت و مالنه صبر ایوب بلکه فرار را بر ،قرار باشدصاحب ملک هستی ،خداونادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها کاشانی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 6:20

آسمان شکافت و مرغ باغ ملکوت نمایان شدبالی بگسترانید و شاهنشه آسمان خیال شدسیاهه را نزد صاحب خراماتی میخانه عیان کردبا قیل و قال بچه گانه پا در ورطه زمین و زمان کردحرم گرما در شهرور پنجاه نفس را شمارنده داداهل زمین و آسمان بر خود همایی را پاینده دادنامش نگو ، یکه تازی داشت ارض و سماء راموهبت خدا بود ، زهرا و زهرا بلند است ما راای که نوری و صفایی در میان هم ترازانتعشق را می دادی ، سرمست در لفافه به جانتسراغ کوی یار به دیار و دیاری سفر کردیآدم و حوا را در گزینه هایت نشان کردیدر مسلخ دیوانگی از نامداران بودی حقیقت رابر خود نگرفتی گناه جا ماندن ز بود و نبود راخود ندانی و ندانستی ز وجودت طراوت او بوددیگران را به زیبایی های درون خود روان بودمثلی خواهم زد ، چو دیوان یار بنوشتمجفا باشد مرا نکته ای را ز نگاه حرام ننوشتمعمر کوتاه و هنگام وصال یار نزدیک استپیشینه بردار وحی و فرهر ، که سفر نزدیک است + نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 13:45&nbsp توسط سید حسین حسینی - حسام  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها کاشانی تاريخ: سه شنبه 16 مرداد 1403 ساعت: 13:07

سر انجام قرعه به نام قرآن کریم خدا افتادشگفتی ساخت جان و جهان را یکسره به کامم افتادصلاح هر جنبنده ای ثبت بر دفتر حاکم باشدپس چرا ابلیس لعین ز عرش به زیر افتادبر مسیر ناز و نعمت دنیا ، توکل کند چارهحدیث مفصل خواهد،چرا حلقه آرزو در گیسو افتادعمریست بر نوک پرگار کامیابی می دیدم خود رابازی من و تو چرا بر صحنه عشاق افتادخم ابروی کمانی کشیده شده بر چهره فلکتما شاگه دلدار و چهره جانان بر آینه افتادوز نسیم سحری بوی عرفان و حکمت جاری ستهم نشین نگاه زید بیاد فرخنده سلامی افتاداهل نیاز بر طلبد حاجت را نزد باری تعالی در خور آن باشد مراد دل به اهل کتابی افتادضمیر عاقل اندیش ، صحبت دوست و دوستی کنداف به بد سرشتی آدمی که به دام صیادی افتادکبر و غرور و حسد ، جملگی نابود گر خاطر باشدبر سپیدی درود ، نشئه حکمت نشانش به سینه افتادبر بلندای کوه ابدیت تو را صدا میزنم یارکوکب دلهایی که چرا داغ ندیدنت به جانم افتاد + نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 13:59&nbsp توسط سید حسین حسینی - حسام  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها کاشانی تاريخ: سه شنبه 16 مرداد 1403 ساعت: 13:07

خدا حافظ ای روح سر گردان باقی در حریم عشقنمایانگر روزهای سر گشتگی و نام آرام عشقسرشت دلدادگی خود سخنی خواهد به مقدار زمانبی نصیب ، کی تواند طلبد گوهر مرام عشقحسرت و اندوه زمانه خوری چو قد نداد وصالاین که بزمی نشاید تبسم ، جملگی ز آلام عشقبر کوی اندیشه خیز و داغ دلدادگی تو را چه سود؟ورنه اگر سازد و چه سوزد دل از سلام عشقناگزیر ره رفته را بر گشتی خوش نباشد زین حالشیدایی ندارد ره بازگشت ، مجنونی ست پیام عشقبه زیر تیغ جراحان نروی گر مصیبتی داری در دلمحنت زخم دلدادگی مستور و منم ، پیغام عشقاز بام دو عالم تو را نظاره گرم و بانگی زنمنه ز وسوسه عقل بلکه سروشی ست ز عالم عشقتعشقم نه درد دردمندان سازد نه دوای زخمیبه چکار آوردش یزدان ، آدمی ست ماتم عشقخواستن و دیدن و طلب میلی که ندانی چیست؟این بسان معمایی لیک در آیم به دفتر و قلم عشق + نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 8:56&nbsp توسط سید حسین حسینی - حسام  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها کاشانی تاريخ: سه شنبه 16 مرداد 1403 ساعت: 13:07

آیا می شود دشت سکون دشت جدایی باشدافسوس لحظه ها را در خود جای داده باشدآیا می شود لاله های سر بر آورده ز خاکپیغام دوستی را با نگاه عارفان بازی داده باشدآیا می شود زنبور نشسته بر سینه گلطراوت گیرد و جایگزین ذمیمه داده باشدآیا می شود پرنده خود سپرده به باد بهاریآوای خوش را به افسانه ها داده باشدآیا می شود ابر سیاه بهاری در کوچه های شهرلطف خود را تنها بر شاه داده باشدآیا می شود سبزه زار در میان سنگ و خاکپیمان جنگی را با جند الله داده باشدآیا می شود آبشار تنها ی در کوهسارانجفت سنگ بوده اما خاک را بها نداده باشدآیا می شود سکوت افتاده بر پهنه طبیعت آنجامراد خود را به زاری و پرستوی زخمی داده باشدآیا می شود کوهنورد تنها در میان زیباییهابشارت صبح را بر پایه هبوط خود داده باشدچه بسا عروج باشد و غرق در خیالیبه انتظار نشیند تا که رسد به او پیامی + نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۳ساعت 13:53&nbsp توسط سید حسین حسینی - حسام  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها کاشانی تاريخ: جمعه 5 مرداد 1403 ساعت: 5:01

بگذار بگویم از گذر واپسین لحظه هاثانیه ها و دقایق، هنگام مردن خاطره هاسروش و همدلی نگار نازم بود ،هیهاتدر میان ساقیان زدی بر خرمن عاطفه هابر شبستان همیشگی خلوت شده روزی رسانفقیه عادل رساندحکم به خورجین قافله هاسفر همی بایدش کج روی ،تا که یابد دانایی رانکته همین جاست ، رسم عقل است در نهان اندیشه هاجسارت دیدن رخ بیمار دل دردمند دوستحلقه به گوش کنج میخانه زند، عزم به دیدن رویاهابر کناره تب و تاب محفل غارتگران وادی خاطرسالوس پنداری نشاید عاقبت، زدودن فاصله هاگرت مقامی داری یا فرصت دیدار با اوتنگ نظر نبود سالک ، هنگام خواندن نافله هاچراغ خانه دوست نقشبندی کند پیکره ام رایکی اندر دعایی و دیگری شکوه نوشتن افسانه هاشکستن غمزه آورده در حریم دل ربای توپیر رعنا در افتد به اهریمن ، هنگام سرودن مهربانی هاعشوه کنان بر سر سفره طریقت شمار هستیبا که کنم لوندی،نغمه دل گشا باشد بردن دلاراییهاز خاک رهت ، عطر آمدنت بوسه نسیم بهاران استپنجه در پنجه آفتاب ، خدایا دل باشد مامن خاطره ها + نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۳ساعت 14:14&nbsp توسط سید حسین حسینی - حسام  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها کاشانی تاريخ: جمعه 5 مرداد 1403 ساعت: 5:01

زندگی آتش شیدایی به خرمن دل ریختن است بساط شکوه چیدن و با دوستان ماندن استآشفتگی دارد ز آلام رفیقان سر برزنخود دانم حبت به پیمانه خاطر ریختن استنسیم خنک بهاری یاد آرد آن گفته ز حافظ راکه دیده باز شود ، پیکر بد خواهی زدودن استدلیل معشوقی معشوق به کدامین وصلت باشدخجسته دانستن لقاء اوست ، مستی و مستی کردن استمست تو باشم و خراب در میخانه یارممیخوارگی نه آن باشد نکته را نکته رعایت کردن استبر در خاک پاشیده بر زلف خمورم ، دانی ؟آسوده پندارم نکته ها را چو آب روان غلتیدن استجهدی اندر میان تقوا پیشگان مانده بر سجادهز آفاق رها و ز ایزد ، مائده خواستن استجام جهان نمای آرزوها ی بر لوح آرش که بوداسرار نبشته بر عرش ، به انتظار فرج ماندن استدر ظلمت شب ، رسالت حق به زیبایی آفتاببرگشته خاطرم ز سرزمین اهورایی که نامش بر من است + نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۳ساعت 14:36&nbsp توسط سید حسین حسینی - حسام  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها کاشانی تاريخ: جمعه 5 مرداد 1403 ساعت: 5:01

تو بخوان بر من قصیده رهایی زخصم رااز سرو و چمن و کوه ، سر آغازی دگر رااز حکیم دانای هستی آیت هایی ست بر ماصاحب اندرونی خواهد زلال اندیشه ها راگرت بیماری کشی ز حجم بلا در این روزگارخود نزاری کرده ای بر خویش و دگر راچو رندانه ، سر دادی ولنگاری را بجای طربچو ساده باشد آرزوی سلامتی ز ایزدش آنرابرد تیغ هنجار ، خوش باوری را ز وسوسه شیطانپاداش کلوخ انداز را نیست ، چیزی جز سنگ رابر بزم صاحب دلان یا صاحب منصبان در آیچو سیل خروشان یابی مامن آشنا و یار راسر مستی طلب کند نفس،به هنگام تعیش شب و روزبر مرکب مهین و یار مفلسان ، خلوتی باشد تو رادر برج ناهید ، جویای نور و نام و یار باشرندی نباشد غمازی ، اکنون که هستی ،دار رادف و سنتور و نی طلب کند نوا و اندر نواییچرا بر خود نپرسیم ، دل چگونه سازد حق مهمان رابر آدم و خیر بشر جملگی تهمیدو تهلیل ایزد باشدالحمد لله جاودانه بر لا حول و ولاست کون و مکان را + نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۳ساعت 10:47&nbsp توسط سید حسین حسینی - حسام  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها کاشانی تاريخ: چهارشنبه 20 تير 1403 ساعت: 11:54

آینه از آن که بود تا رخ زیبای تو بیندچهره مینای تو را ، نهالی ،غرق تنمنای تو بیندآیین روزگاران ، شعر وصال من و توست چاره ، گر فرصتی دهد ما را ، هیئت سیمای تو بیندتا برد شکوه ای گدای سر بام بر شاهنشه یارکوی می فروشان صنمی ست گرش سودای تو بینددلا کنون وقت سوختن ز آتش درون استبیا رقص آفتاب و سایه سازیم تا کرشمه تو بیندبازی باد و ابر پلکانی،هنگام وزیدن بر مرغزارجواب شب تار ست چو چهره زیبای تو بیندبر لوح دل و روح و جانم خط عاشقی بر پاستگر سر برود ز جنگ با عدو حکم ز عاشقی تو بیندسلطان عاشقی در جاده بی انتهای وصال یارتنها در خواست حسام باشد گر خوشی تو بیند + نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۳ساعت 11:15&nbsp توسط سید حسین حسینی - حسام  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها کاشانی تاريخ: چهارشنبه 20 تير 1403 ساعت: 11:54

صفحه بندی